تبليغاتX
شهر کبود
بی تو زنده میشه بود ... زندگی نمیشه کرد

salam be hameye baro bachze shahrvand shahrdar ba ejazatoon hanoozam sarbaze vali kolli matlab daram up bemoonin man ta chand mahe dige kollo harf daram baratoon barmigardam shahro be ham narizin ta biam

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:7  توسط مسعود گودرزی  | 

من این روز ها دلم خیلی گرفته دلم واستون تنگه اما باشید تا بیام

شهردار این روزها سربازه و اصلا شرایط روحی خوبی نداره کمکم کنید تمومش کنم به نظر شما چه کار کنم؟ خسته ام خیلی خسته

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:19  توسط مسعود گودرزی  | 

خداحافظ همین حالا.....................همین حالا که من تنهام

من دارم میرم سربازی و فکر میکنم چند وقتی نتونم آپدیت کنم ولی قول میدم با کلی مطلب خوب برگردم

اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده ست

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 3:27  توسط مسعود گودرزی  | 

 از این تکرار بیهوده دلم تنگه

 از این که باید در دنیایی زندگی کنم که دیگه آثار استاد بیات توش خلق نمیشن احساس بدی دارم

این مطلب به طور کامل به بابک بیات اختصاص داره در ابتدا ترانه ای که خودم برای استاد ساختم و به عنوان شاگردی خیلی ناچیز به روح بزرگش تقدیم میکنم       اسمش هست ... روح موسیقی

به عذای بت موسیقی شهر...

ابرها باریدند....

سازها نالیدند...

دل ثانیه شکست...

شهر در غصه نشست...

سازها سنگ شدند...

چه بداهنگ شدند...

روح موسیقی مرد...

دل نت ها افسرد...

دوستان گلم شرمنده ام چون این ترانه اهنگسازی شده  از نوشتن ادامه ان معذورم

خداوند بابک عزیز رو با بهترینها افرید و از میان بهترینها او را چید 

برای دیدن زندگینامه و آثار استاد بیات به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:52  توسط مسعود گودرزی  | 

 

گشتم زپی ات در  همه دنیا تو نبودی

از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودی

چون عمر جوانیم گذشت آمدی از در

ای وای تو بودی اما تو نبودی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:19  توسط مسعود گودرزی  | 

 

در قسمت نظرات با کلمات زیر جمله بسازید     :

عشق - آرزو - من - حال - شهامت - باقلوا -کوه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:39  توسط مسعود گودرزی  | 

 

این روزها دنیا باور نکردنیست . گویی جهان به سویی میرود که پایانش نیست.

شهر کبود من یک شهر یا یک کشور نیست .یک دنیاست و نه فقط این زمین کوچک ما بلکه شامل زمینهایی هم هست  خیلی زمین تر از زمینی که به آن مینازیم.دنیاهایی که حتما در انها کسانی هستند که راه میروند و فکر میکنند . دنیاهای کبود...

هر کس در هر نقطه ای از این دنیا که زندگی میکند یک شهروند شهر کبود است.

شهر کبود مرز ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 4:6  توسط مسعود گودرزی  | 

 

گریه نمیکنم نرو

آه نمیکشم بشین

حرف نمیزنم بمون

بغض نمیکنم ببین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 4:52  توسط مسعود گودرزی  | 

 

به عذای بت موسیقی شهر...

ابرها باریدند....

سازها نالیدند...

دل ثانیه شکست...

شهر در غصه نشست...

سازها سنگ شدند...

چه بداهنگ شدند...

روح موسیقی مرد...

دل نت ها افسرد...

دوستان گلم شرمنده ام چون این ترانه اهنگسازی شده و به بازار خواهد امد از نوشتن ادامه ان معذورم

برای شنیدنش حدود یک ماه دیگه  کاست اقای ایمان بنکل رو تهیه کنید

خداوند بابک عزیز رو با بهترینها افرید و از میان بهترینها او را چید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 4:27  توسط مسعود گودرزی  | 

میدونین بچه ها بالاخره تصمیم گرفتم به پانی ادرس شهر رو بدم

پانی رو که میشناسید همون جادوگر عشقی که دوباره بودنمو مدیونشم

کسی که براش مینویسم

تو جادو میکنی تن پوش شب رو ..................شب از اسمت به خاکستر نشسته

به فردا بنگر ای جادوگر عشق    ................       کلیدی شو به این درهای بسته

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 4:6  توسط مسعود گودرزی  |